یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست
یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم
و از آسمان درسِ پـاک زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار
اشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست دارم
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی
قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش
عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد
یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم
یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت
یادم باشد زمان بهترین استاد است
یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم
یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود
یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود
یادم باشد قلب کسی را نشکنم
یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم
یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست
یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند
یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات
.
یه کافی شاپ ! دو تا ادم ! شما اتفاقی فکر های یکیشون رو تو پرانتز می خونید!
#اصلا من برات مهم ام ؟
@اره!( خوب الاغ اگه نبودی که بلند نمی شدم این همه وقت بزرام بیام اینجا)
# تو چرا این قده بی احساسی؟
@ من؟ من دنیای احساساتم ! عزیزم تو خسته ایی یه کم مشغله فکریت زیاد بوده حساس شدی ( خوب ! بهت گفتم مهمی چون اکه نبودی اینجا تنها نمی شد اومد! حوصله ام سر می رفت! اما انگار تو داری بیشتر حوصله سر می بری!احساساتم کجام بود ؟!)
# فکر می کنی چقدر دیگه لازم باشه به رابطه مون فکر کنی؟
2 به....به چیه رابطمون؟( زرهه!)
# خوب ! اخرش دیگه ! ازدواج و ....این چیزا ! می دونی مامانم می گه تو به درد من نمی خوری بهتره این رابطه اگه قراره به حایی نرسه قطع شه!
@ ببین گلم ! من از خدامه که لیاقت داشته باشم تا کنار تو زتدگی کنم اما خوب! من دوست دارم اوضاع کار و مسادل مالی ام رئو به راه بشه ! الان تو خودت خوب می دونی که من شرایطش رو ندارم( کی بود می گفت هر رابطه ایی یه تاریخ انقضایی داره؟ راس می گفته!)
#خوب یعنی الان می گی چی کار کنیم من به مامانم چی بگم؟
@ چی رو چی کار کنیم ؟ من اومدم تا تو در کنارم ارامش داشته باشی و من هم از با تو بودن ارامش بگیرم اکه حس کنم که دارم ارامش رو ازت می گیرم خودم رو نمی بخشم و با تمام احساسی که بهت دارم از این رابطه می رم بیرون! الان تو از این سیستمی که داریم ناراحتی؟ ( اما من ناراحتم! )
# هووم نه!
@ خوبه!
.........................
دو هفته بعد ...
یه ادم جدید! با یکی ار همون قدیمیا!
@نمی دونی همیشه چقدر دلم می خواست با عزیز ترینم بیام این جا
^ اخی!خوشحالم که تو رو دارم
@من بیشتر ( امیدارم تو بیشتر از 3 هفته دووم بیاری)
تو را بجاي همه كساني كه نمی شناختم دوست ميدارم
تو را به جاي همه روز هايي كه نمي زيستم دوست مي دارم
به اندازه ی گستره ای بیکران ،
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب میشود
، برای خاطر نخستين گلها
برای خاطر جانوران پاکی که آدم نمیرماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همهی کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم.
جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟
من خود، خويشتن را بس ... اندک میبينم.
بیتو جز گسترهای بیکرانه نمیبينم
ميان گذشته و امروز
از جدارِ آينهی خويش، گذشتن نتوانستم
میبايست تا زندگی را لغت به لغت فراگيرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از يادش میبرند.
تو را دوست میدارم، برای خاطر فرزانگيت — که از آن من نيست .
تو را برای خاطر سلامت ....
به رغم همهی آن چيزهايی که بجز وهمی نيست دوست میدارم.
برای خاطر اين قلب جاودانی که بازش نمیدارم.
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا میرود
بدان هنگام که از خويشتن در اطمينانم.
تو را بجاي همه كساني كه نمی شناختم دوست ميدارم ...........

این بار اولی نبود که توی قلب من می مرد
با نگاههای عجیب کفر منو در میاورد!
وقتی که فهمید کشتمش
در فکز کشتن
کشتمش !
من اون بد لعنتی رو
با اشک و لبخند
کشتمش !
پرونده هام کامل شدن
با چند تا سیگار و یه عکس!
در پی اثبات یه جرم
با عشق و نفرت
کشتمش!
انکار می کرد حرف منو
وقتی که چشمامو می دید
گناه تازه ایی نداشت
فقط یه کم هرز می پرید
آروم و هشیار
کشتمش!
بیدار بیدار
کشتمش !
چاره ایی نبود
از روی اجبار
کشتمش!
من موندم و اون خاطره با یه عذاب بی امون !
اما پشیمون دلم از بابته کشتن اون !

داشتم فکر می کردم که نه تنها ملا نصرالدین یکی از شخصیت های مهم ادبیات ماست بلکه خر ملا نصرالدین نیز از جایگاه ویژه ایی برخوارد است تازه الباقی وسایل زندگی ملا هم نقش مهمی در رسانیدن منظور مان به هم دارد مثلا وقتی می گوییم " دعوا بر سر لحاف ملا است!" شنونده تا ته داستان را می خواند حال تصور بفرمایید اگر این ملا لحاف نمی داشت چگونه منظورمان را باید به هم میفهماندیم کاش این ملا علاوه بر لحاف و خر و ان بند رخت که روی دان می ریخت تا کفتر ها بخوردند بشود بهانه برای انجام ندادن انچه که دلش نمی خواهد و یک زن دست و پا چلفتی و یک پسر.... چیز دیگر ی هم داشت!...تصور کن ملا وبلاگ داشت!...تصور کن ملا نصر الدین موبایل داشت !..تصور کن ملا طرفدار کدام تیم قرمز و ابی می شد !...تصور کن ملا با کارت سوختش چه ها که نمی کرد!....کاش بودی!...ان وقت چقدر حرف زدن راح تر می شد!....کاری ندارد! ...خودمان فعلا نقش ملا را یا نهایتا خر ملا را بازی می کنیم تا ادبیات ایندگان راحت تر شود!